تبلیغات
دختر بهشتی
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
چهارشنبه 4 دی 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
 بسم الله الرحمن الرحیم
  سلام و صد سلام...نه هزارتا سلام به روی ماه دوستانی که با پیام ها و ایمیل هاشون ما رو شرمنده کردن!
  انقدر حرف برای گفتن دارم که نگو.اتفاقای قشنگی که در این مدت برام افتاده.خبر های خوب و بد...
 گفته بودم که رفتم کاشان برای همیشه؟ دوماهی در یک سوییت نقلیه نقلی ساکن بودیم.خیلی خوش گذشت!البته زیاد تفریح و گشت و گذار نرفتیم.همین که پیش هم بودیم و باهم زندگی میکردیم برام خیلی خوشایند بود.باورتون نمیشه که با چه کیفی آشپزی میکردم و خونه کوچولومون رو مرتب میکردم.مساحت خونمون به زور 20متر میشد!!!ولی چقدر باصفا بود.خونه ی خودم تو اهواز بیشتر از 120 متر بود.اما زندگی با وسایل خیلی محدود هم جذابیت خودش رو داشت.من این دوماه رو ماه عسل زندگیمون میدونم.هر چند سه سال پیش ماه عسل مشهد رفتیم.
  یه حسن دیگه اش این بود که آخر هفته ها میرفتیم قم و زیارت و جمکران...که واقعا چسبید!من تو حرم بی بی واقعا کیف میکنم.جمکران هم که شبیه مدینه درست کردن گلدسته هاش رو،منو یاد مسجدالنبی مینداخت.
  مهندس هم پنج شنبه ها منو قم میگذاشت و میرفت ساوه پی درس و مشقش.قم یه خواهر شوهر دارم که تو این دوماهه واقعا بهم رسید.بخصوص با این وضعیت من. چند روز مریض شدم که رو به موت بودم.طفلکی خیلی ازم پرستاری کرد تا خوب شدم.یعنی تو این 7ماه بارداری یه بلاهایی سرم اومد که واقعا قدر سلامتی و خواب و خیلی چیزای دیگه رو دونستم.
   دختر کوچولوم هم خوبه.سلام داره! یه احساس مادرانه ی خیلی لطیفی نسبت بهش دارم که باعث میشه بخاطر سلامتی فسقلی مراقب خودمم باشم.چند روز پیش صورتش رو تو سونوگرافی دیدم.چشم هاش که بسته بود، لب هاش..بینی خوشملش! لپ هاش!!!وای دیوونش شدم! نااازی...الان مدام شیطونی میکنه.همش میره این ور و اون ور.میچرخه. گاهی اوقات دستم رو شکمم میگذارم سرش رو حس میکنم.گاهی وقتا هم با پاش محکم میزنه.حرکاتش گاهی خسته کننده و دردآوره طوری که کلافه میشم ولی اگر یه ساعت حرکت نکنه دلم براش خیییییلی تنگ میشه!برای دیدنش بال بال میزنم.
 خلاصه.....
   فکر میکنم دیگه کاملا متوجه شده باشین که دختر بهشتی بیخیال درس و مشق و فعالیت بیرون منزل و حتی اینترنت شده.اینا رو میگم محض اطلاع آقایونی که فکر کردن من چه آدم سخت کوش و شکست ناپذیر و خارق العاده ای هستم.و اونایی که به اینکه زنشون فقط خانه دار باشه ایراد میگیرن و از این بابت احساس سرشکستگی میکنن.
   من زمان مجردی فعالیتم خیلی زیاد بود.ولی بعد از متاهلی بدون اینکه احساس شکست بکنم خیلی از فعالیت های قبل رو نداشتم.و الان که دارم مادر میشم یک زن صرفا خانه دار هستم و از این بابت خیلی خوشحالم.خداروشکر همسرم هم این مسایل رو خوب درک میکنه.آخه مهندس هم دوست داره من خیلی اکتیو باشم.ولی دیگه براش جاافتاده که شرایط فرق کرده.
   الان من تا لنگ ظهر میخوابم.یه ناهار مختصر درست میکنم.تا عصر تو خونه میپلکم.شاید دوباره هم بخوابم! شام درست کنم.ظرف بشورم.خونه رو جارو کنم.کمد رو تمیز کنم.لباسی بشورم.با مهندس یه سر برم بازار واسه نی نی خرید کنم و... با دخترم خلوت کنم!!
  زندگی همینه دیگه.همیشه درس خوندن و کار کردن و نقاشی و ورزش هنر نیست، هنر اونجاست که در هر زمان و هر شرایطی تشخیص بدی بهترین کار چیه.(حال کردی چقدر خودمو تحویل گرفتم!!!)
  راستی الان دوباره برگشتم اهواز و بازم از مهندس دور شدم.تا بعد از دنیا اومدن دخملی اینجام.بخاطر اینکه میخوام پیش دکترم باشم.بعدشم ان شالله خونه ی کاشان جور بشه و اسباب کشی کنیم و سه نفری برگردیم کاشان.
خیلی محتاج دعام.یادتون نره!
در پناه حضرت حق، زیر سایه ی امام زمان، موفق و پیروز باشید!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 شهریور 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
 بسم الله الرحمن الرحیم
   سلام دوستان عزیزم. از احوال پرسی هاتون واقعا سپاسگذارم.خداروشکر من خوبم.صبر کنید براتون دلیل غیبتم رو میگم.و البته نمیتونم قول بدم که باز هم از این غیبت ها نداشته باشم.زندگی هزار جور بالا پایین داره که من از خیر برنامه ریزی برای آینده گذشتم.تو زندگی من هر وقت هر برنامه ای ریخته ام یه جوری خوردم به آمپاس که عمرا نشد اونو اجرا کنم.ولی به یک چیز پایبندم.اینکه آدم باید در موقعیت های مختلف برای زندگیش بهترین تصمیم رو بگیره.و از هیچ چیز نترسه.
   بگذریم...اصلا نمیخواستم این حرفا رو بگم.موضوع چیز دیگه ای است.آره بابا خیره!!!
  الحمدلله حال من و نی نی خوبه.خدا بهم لطف کرد و بهترین هدیه ی عمرم رو بهم داد.هنوز تا دیدن روی ماهش روزهای زیادی باقی مونده.ولی به دلیل کسالتی که داشتم نمیتونستم پشت سیستم بنشینم.خیلی کم شد که نظرات دوستان رو خوندم ولی حتی نمیتونستم تایید کنم.دید چشمم کمی تار شده.حوصله ی مطالعه و به خصوص لب تاب رو هرگز ندارم.باید ببخشید!!
این کوچولوی نازنین که آرزوی دیدنش رو دارم مرهمی شده به روی غم دوریه مهندس که انگار تمومی نداره!!
حاج مهندس ما بلاخره ارشد قبول شده و پیگیر ثبت نامه.حالا فکر کن کدوم شهر؟!!! ساوه!!!!
من اهواز، اون کاشان، دانشگاهش هم ساوه!!!چه شود؟؟؟؟؟؟؟؟
خودمونم بدجوری رفتیم تو  شوک!!!
راستش دیگه تحمل این دوری ها رو نداریم،هر سختی رو میشه با کنارهم بودن تحمل کرد ولی دوری همو نمیدونم چطور میشه تاب آورد!
 خلاصه اینکه خانواده ی مارکوپولویی ما داره سه نفره میشه.و البته مهندس داره از الان براش نقشه ی سفر و زیارت میکشه.
راستی دیگه نه درس میخونم،نه مطالعه میکنم، نه کار هنری انجام میدم، نه شنا میکنم، نه بازار میرم، فقط تو خونه میچرخم.خلاصه احساس بیهودگی شدید دارم.خلاصه دیگه دوران بچه مثبتیه ما گذشت.اکتیو بودن هم برامون اصلا ضرر داره.همون چهره ی مادر مهربون و آروم و صبور برای ما کافیه!!!!
یه کوچولو سیاسی هم بگم؟
میگم من با نتیجه ی انتخابات خیلی شوکه شدم.ولی زود خودمو دلداری دادم.یه جورایی خوش بین جلو رفتم.همراه با خنده های ملیح دکترجان! ولی انگار جریان جریانه یانگوم و کینه ی شتریه! گویا شخص دیگری رییسه و مهره ها رو میچینه.خلاصه روی موزه ی ایران باستان رو کم کرده...
بگذریم ... خوش باشن...سهم ما که با هر دولتی یک چیز بوده..
 از همه ی دوستای خوبم که برام پیام گذاشتن تشکر میکنم بخصوص خواهرای گلم!
در پناه الله
یا علی مدد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 تیر 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام
نیمه ی شعبان  سالروز میلاد فرخنده ی حجه ابن الحسن(عج) را بر همه ی شیعیان جهان تبریک عرض میکنم
همچنین مصادف شدن تولد خودم با این روز فرخنده رو به فال نیک میگیرم.
امروز بهترین هدیه ی عمرم رو گرفتم.یه خبر خوب که کمی خصوصیه.
خیلی خوشحالم!
امیدوارم تمام دوستانم مثل من شاد باشن.
به امید ظهور آقامون...
یا حق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
 سلام علیکم
امیدوارم که حال همه خوب باشه.مطلب خاصی نیست فقط اینکه،
1-امتحاناتم تموم شد.
2-دارم  برای مصاحبه ی سطح سه(ارشد) میخونم.
3-نوشتن پایان نامه ام رو شروع کردم.
4_عجب انتخاباتی شد امسال!!!!!!!!!!خدا اخر عاقبتمون رو بخیر کنه.خدا رو شکر که دیگه تهمت تقلب از نظام برطرف شد!!!
5_چقدر برای بعد از امتحانات برنامه داشتم ولی حالا حسشو ندارم!!!
6_دو هفته است که حالم بده بدجوری
7_کارهای بانکی و اداری عقب افتاده هم زیاد دارم که باید انجام بدم.
راستی یادم رفته بود!!!یه امتحان دیگه هم دارم ولی بخاطر اینکه درسش آسونه همچین به حسابش نمیارم.اونم4ام بدم دیگه ماجرای امتحانا به کل تموم میشه
8-دعا کنیم برای ظهور آقا و سلامتی رهبر و برای پیروزی و موفقیت و به کامی جمهوری اسلامی ایران!
9-پیگیر مسایل سیاسی روز هم باشیم بد نیس.بهتره از حالا کله گنده های مملکت رو بشناسیم تا انتخابات بعدی با بصیرت بیشتری عمل کنیم.
دیدید مطلب خاصی نبود؟!
مراقب خودتون باشید.در پناه حق
یا علی مدد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 خرداد 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
  سلام
این روزا پر از استرسم.کارام بدجوری گره میخوره.دلهره و اضطراب داغونم کرده.سه روز دیگه دو تا امتحان خیلی مشکل رو باهم باید بدم.راستش ترس دارم که قبول نشم!!!!جدی!آخه تا حالا نتونستم از فرجه هام استفاده کنم.بدجوری مریض شدم و درسام سنگینه.میدونم اگر مهندس پیشم بود این وضعم نبود.وقتی هستش کمتر مریض میشم ،با اینکه کارای خونه ام بیشتر میشه ولی قوی تر و منظم تر هستم. توکلم به خداست،دعا کنید که از پس این ترم آخر بر بیام. چند روز پیش مجبور شدم بعد از امتحانم که ساعت 8صبح بود،بدون اینکه خونده باشم یه امتحان دیگه ساعت 10 بدم.فقط با یک ساعت خوندن!!اونم درس پر حجم و سنگینی مثل تفسیر.هنوز تو شوکم که چطور این کارو کردم.آخه اصلا قرار نبود این امتحان رو بدم.ولی به توصیه ی دوستان این کارو کردم.تا یه روز بعد از این امتحانه چشام خیس بود.اخه خیلی هم بد دادم.درسی که ازش انتظار بیست داشتم حالا نمیدونم قبول میشم یا نه!!!!البته باید بشم.از اون روز مریض شدم
حالا یه ترس افتاده تو وجودم که نکنه این امتحان سه روز دیگه هم همین طور بشه.اون طور که نمیشه آخه واسه اینا از قبل اطلاع داشتم و دارم کمی کمی میخونم.ولی مساله اینه که نباید کم کم خوند.آخه وقت کمه.این جسم ناتوان هم یاری نمیده.امیدوارم خدا بهم انرژی بده.
رفتم پیش دکتر گفتمش که 4-5تا آمپول بده زود باید خوب بشم درس دارم!!! دکتره کلی بهم خندید گفت بنده ی خدا اگر این کارو کنم که معلوم نیست تا روز امتحان  دووم بیاری!!! نمیدونم مسخره ام کرد؟؟اشکالی نداره آشنا بود.
دارو های طب سنتی هم دارم مصرف میکنم.روزی دو لیوان عرق نعناع با عسل!!! قبلا امتحان کردم واقعا جواب داد.ولی من یه نتیجه ی فوری میخوام.خیییلی درس دارم. امتحان فلسفه و ادبیات عرب.
قبلا که دانشگاه میخوندم خیلی راحت تو یه ساعت دو تا امتحان حوزه و دانشگاه رو بدون استرس میدادم.پدرم محاسبه کرده بود که اگر با فلان سرعت ماشین رو برسونه حد فاصل بین حوزه و دانشگاه رو میتونه تو نیم ساعت طی کنه.وقتی امتحان حوزم تموم میشد اونم در ربع ساعت اول،ماشین دم درب منتظر بود ومیبردم دانشگاه.اگر بابام نمیتونست ببرم مامانم که در حوزه حضور داشت از پشت شیشه ی کلاس منو نگاه میکرد همین که میدید میخوام از سرجلسه پاشم زنگ میزد آزانس میبردم دانشگاه.خلاصه جریانی داشتیم.ولی از وقتی جسمم نکشید توان این دلهره ها رو هم ندارم خیلی زود مریض میشم.کمی هم دلم میشوزه بخاطر اون همه زحمتی که کشیدم ولی نشد به نتیجه ی دلخواهم برسه.اشکالی نداره.
جالب اینجا بود که با اینکه این کار من غیرقانونی بود!ولی اساتیدم کمکم میکردن تو تنظیم وقت.مثلا ممکن بود برگه امتحان من رو 20 دقیقه زودتر بهم بدن.ولی تو نمره هرگز کمک نمیکردن.
نصفه شبی با این تب و سوز چشم نمیدونم چرا دارم تایپ میکنم!!!!!!!!!
آقا ما رفتیم
شب همگی بخیر
یا علی مدد
در پناه حق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 خرداد 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام به همه ی دستان صمیمی و قدیمی 
عذرخواهی منو بپذیرید بخاطر حضور کمرنگم.دلیلش هم که میدونید:امتحانات!
دیشب بعد از اسمس های پشت سر هم دوستم،بلاخره به حرفش گوش دادم و یه سری رفتم سراغ اینترنت و سایت حوزه!
مثل اینکه نتایج آزمون علمی سطح سه رو گذاشته بودن!آقا ما هم نه گذاشتم نه برداشتیم رمزکاربری رو وارد کردم و در حالی که چشمام داشت 4تا میشد نوشته بود طلبه ی گرامی موفقیت شما را در ...انگار آب سرد ریختن رو سرم...باورم نمیشد
خلاصه اینکه مرحله ی اول رو قبول شدم. هیییییییچ نخونده بودم.تو بگو یه صفحه!!!یه دقیقه!اصلا صبح آزمون نمیخواستم برم ولی مهندس به زور رسوندم سر جلسه و گفت حداقل یه کیک و ساندیس که میتونی بخوری!!!! راست میگفت واقعا خوشمزه بود!!!
خلاصه این شده که ما رو حیرون کرده.آخه هنوز پایان نامه ام رو حتی شروع نکردم.از طرفی واحدا درسیم تموم نشده تا باخیال راحت برای مرحله بعد بخونم.شنیدم خیلی مشکله.مصاحبه ی علمی است از کتابایی که اصلا درست حسابی نخوندم.دیگه محتاجیییم به دعا دوستان.
ر استش اول نمیخواستم برم.گفتم شاید یک سال استراحت لازم باشه ولی از اون ورم به بیکاری و وقت های اضافی و تنهاییم در آینده فکر میکنم میبینم خب اون یک سال رو تاخیر نندازم بهتره.ولی برای سطح سه مصمم هستم.حالا یا امسال یا سال بعد.
جالبه که پدر و مادرم که از اول با حوزه رفتن من مخالف بودن امروز خیلی خوشحالن که مرحله اول سطح سه رو قبول شدم!!!من که دارم شاخ در میارم.راستش با ترس و لرز بهشون گفتم.منتظر نصایح پدرمم بودم که دیدم نه بابا انگار نظرات قبل رو ندارن.
میدونید به چی فکر میکنم؟به مرحله ی جدیدی در زندگی،نمیدونم خداوندگار چه نقشه ای برام کشیده؟!این اتفاقات هر چند سال یه بار تو زندگیم بود ولی اخیرا هر سال!راستش چندماهی بود که دلخوش بودم به زندگی تکراری و روزمره ام.گفتم شاید بیخیال ما شدن.خیییلی میترسم.هر چی خدا بخواد!
فردا امتحان دارم.
کم کم هم باید فکر مهاجرت باشیم.مهندس پیگیر خونه است.ان شالله که مشکلی پیش نیاد و غصمون فقط دوری از خانواده باشه!!
اللهم عجل لولیک الفرج
شب خوش
یا حق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 خرداد 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
_سلااااام!
_سلام
_خوبی؟؟؟
_ممنون.
.
.
.
ما نفهمیدیم آخرش طرف خوبه یا نه!!!
از من اگر میپرسید خوبم بد نیستم یعنی خوبما ولی... آره خوبم.حالا بگذریم خودت چطوری؟منم خوبم شکر!برام دعا کن.آره آره خوبم.نمیدونم میگن خوبم!

بازم آخر ترم...برای اونایی که حسابی درس خوندن خیلی خوبه.ولی واسه اونایی که درس نخونده دارن پر از استرسه.فعلا من جزو دسته ی دومم.حالا تو فرجه ها خودمو میرسونم.ان شالله.به نظرم میرسم.راستش خیلی امیدوارم..ولی من معمولا زیادتر از حد معمول امیدوارم.یه اعتماد به نفس کاذب شاید...توکل بر خدا تاحالاش بد نبوده.

یه دورانی شده..نون و آبم شده دلتنگی!
خسته شدم
کاش همین یه ذره حافظه ای هم که داشتم پاک میشد.صفره صفر میشد.از اول شرو میکردم.
درمورد چیزای خوب زندگیم واقعا حیفه ولی به پاک شدن سختی ها و دردها و دلتنگیا می ارزه.
خدایا دریا نسیبم کن...موج...آرامش...ساحل...ماسه ...صدف...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
 سلامی به زلالی اشک شوق وصال!(که از ما دریغ شد)
سلام!
یه خبرایی هست در سیاست که نتیجه اش بر آب و نون ما که میاد هیچ، بر شرافت و مردانگی و ایمان و اعتقادات ما هم هجوم میاره.
امیدوارم این بار مردم انقدر با بصیرت برخورد کنند که طاقت رد صلاحیت شدن ادمای بززززززززززززرگ رو داشته باشن.من میگم دارن!
من میگم مردم این بار تیز هوش تز ا ز همیشه برخورد میکنند. من میگم این بار سروصدا ها قبل از نظرسنجیه مردمی اتفاق میافته.آخه میدونن همون دونفری که قبل باشون بود این بار نیست.فقط میخوان وجهه ی کشور رو تو دنیا به لجن بکشن که صد سااااال نمیتونن.
البته قضیه خیلی پیچیده تر از این حرفاست.بازیه سیاسی ای شروع شده.تا قبل از این فکر میکردی که بعضیا از بعضیا راهشون سوا ست .اما به زودی میفهمی که اینا دستشون تو یه کاسه است.
یه بار آقای پناهیان تو تی وی صحبت میکرد،موضوعش همون فقته و این چیزا بود.میگفت فتنه های اخرالزمان زیاده و سخت ولی خوب و بدو از هم جدا میکنه و به ثمر نمیرسه.خداروشکر.کاش یکی بیاد و دقیقش رو بگه اینجا.
اره خدا مکرشون رو به خودشن برگردونه!
دوستان این مدت با وجود امتحانات و مشغله ها ی درسی لطفا مباحث انتخابات رو پیگیر باشید.در این زمینه مطالعه کنید و کوتاهی نکنید.
به امید فردایی روشن!
یا حق!







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
 سلام
امروز سالگرد رفتن من و مهندس به سفر زیبای حج است.
خیلی زود گذشت...یادش بخیر 
دعا کنید کربلا قسمت همه مون بشه که از سفر حج هم بالاتره!
ان شالله!

امروز مثل همیشه دلتنگ عزیزی هستم که دیگه ازش خبری ندارم...دلم براش خیلی تنگ شده..خدا نگهدارش باشه.ان شالله!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام 
امروز با قلبی غم بار آمده ام.
چرا که کسانی بغض علی را همواره در دل نگه میدارند و ما هنوز محبت علی را در دل فرزندانمان پرورش نداده ایم..
آن سیاه دلان بد طینت این بار هتک حرمت یار علی را میکنند
حجر بن عدی که سال ها در میان سنی و شیعه حرمت داشت و هیچ کس از علمای سنی تا بحال وجود مزار او را برابر با شرک نخوانده بود.
این افراطی ها باز هم مظاهر شیعه را تخریب میکنند.
آه مادر ...چه خوب قبر خود را مخفی داشتی تا همیشه تبل رسوایی این سیاه دلان بر پا باشد و همیشه این داغ بر دلشان بماند که دختر پیامبر از اینها رو برگردانده بود.و هیچ گاه نتوانند خود را پشت مذهب مخفی دارند و اعتقادات خود را به اثبات برسانند همان طور که همواره شیعه و سنی آنها را نا حق میدانند.
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا ظهور منتقم زهرا را نزدیک تر کن
التماس دعا

نمیشد این حرفا رو به تاخییر انداخت
جواب پست قبلی رو به زودی مینویسم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام
 به نظر شما درس خوندن در حوزه برای خانم ها چه فایده ای داره؟
اصلا فایده داره؟
به چه کار میاد؟
چیکاره میشن؟
به وقت و هزینه اش می ارزه؟
دوستای گلم حتما نظرتون رو بگید.
خواهرا فرض کنند خودشون طلبه باشن و برادرا فرض کنند خواهرشون میخاد طلبه بشه.از این منظر چه فایده ای براتون یا براشون داره!!!!!!
...
منم نظرم رو به شرط استقبال شما میگم.
نظرات رو حتما بخوانید،جالب و مفیده

ممنون از نظرات بسیار خوب دوستان
(امام خمینی رحمه الله علیه: علم نور است به شرط اینکه باتقوا همراه باشد والا حجاب است.
 این جمله ی امام خیلی نکته داره برای طلبه ها.)
من نظر شخصی خودم رو میگم بر اساس واقعیت های موجود!
کسی که طلبه میشه ممکنه هدف های مختلفی داشته باشه مثل علم،مدرک،تحصیلات،موقعیت اجتماعی،استفاده از وقت،دوستان خوب،فضای مذهبی،معلم شدن،مبلغ شدن و... اما حوزه میزبان طلبه هاست با یک هدف که اون هم خوده دین است.این ها همه موضوعات جانبی است که بلاخره به دست میاد ولی باارزش ترین دستاورد طلبه شدن خدایی شدنه.اینکه هر چه که یاد میگیری در زندگی به کار ببری و بعد به دیگران یاد بدی.
بهترین دستاورد تغییر سبک زندگی است.فرم زندگی. وقتی برای رضای خدا نفس بکشی دیگه غیبت هم نمیکنی،حسادت نمیکنی،زیرآب کسی رو نمیزنی و در جمع های زنانه به شیوه ی دیگری زندگی میکنی.و سبک تازه ی زندگیت را دیگران یاد میگیرن.
بهترین ثمره ی طلبگی که بین خانمهای طلبه دیدم همین بود که اون حرفای خاله زنکی بینشون نیست و همیشه در جمع هاشون به چیزای خوب فکر میکنند و سعی میکنند از هم کارای خوب یاد بگیرن.طرز فکرشون بهتره و برای رسیدن به آرمانشون کار میکنند.و در مسایل پوچ غرق نمیشوند و برای مشکلات به دنبال راه حل میگردند نه اینکه خودشون مشکل رو پیچیده تر کنند.
 برای طلبه ها هم موقعیت استخدام وجود داره مثلا چندسال پیش اموزش پرورش طلبه های خانم استخدام کرد.در مدارس غیرانتفاعی هم میتونن تدریس کنند ولی با همون سختی هایی که دیگران میکشند و حقوق های خییلی کم.اران های دیگه هم استخدامی هایی داره که معمولا عمومی نیست و من تو آشناها ندیدم کسی استخدام شده باشه.تاسیس دارالقرآن و موسسه های فرهنگی.و یا فعالیت در این موسسه ها.البته سطح بالا ها هم که زیاد در دانشگاه ها تدریس میکنند.پژوهش و نویسندگی هم که بسیار است.البته به نظر من بهتر اینه که خود طلبه خلاق و کارافرین باشه. و یادمون باشه که بهترین شغل یک زن خانه داری است و نباید زنان خانه دار رو دست کم گرفت.ه باارزش ترین شغل دنیا رو دارند.
 بعضی از دوستان گفتند که بهتره زن خانه دار باشه تا بیرون از خونه کار کنه.من مییخوام بگم توجه زن به خانه و همسر و فرزندان بسیار درسته ولی زنانی هستند که میتونن این وظایف رو مدیرت کنند و در بیرون از منزل هم فعالیت هایی داشته باشند.پس نمیشه برای همه یک نسخه ی کلی پیچید.همانطور که من بسیار دیده ام خانم های موفق اینگونه.از جمله مادر خودم.
  در کل تحصیل علم در بعضی رشته ها وقت گیر تره.من که هم مهندسی رو تجربه کردم و هم حوزه میگم که حوزه از اون درسایی است که بسیار وقت گیره.زمان حضور در کلاس ها بالاست.واحدهای درسی اش از دانشگاه بیشتره و مطالعه ی بسیار میخواهد.پس برای کسی که نمیخواد به علمش عمل کنه واقعا وقت گیره و نمی ارزه.اما برای کسی که اموخته هاش رو به خونه میاره و برای فرزندانش مادر نمونه میشه و برای همسرش همسری نمونه بسیار عالی است و هر چقدر هم که وقت بگذارد کمه.این نظر همسر من هم هست که خیلی از حوزه رفتن ما خوشش میاد.میگه این در سبک زندگیمون تاثییر داشته.
نظر من خیلی بلند بالا شد.امیدوارم که صادقانه حقایق رو گفته باشم
در پناه حق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام دوستان عزززیزم.
این جمله رو تا حالا شنیده بودید؟من تازه شنیدم.شهید آوینی رو خیلی دوسدارم.
نظر شما درباره این جمله چیه؟
جون من نظر بذارید.نظر شما برای من خیلی ارزشمنده.بهم کمک میکنه تا بهتر بشم.
پس یادتون نره.
در پناه امام باران




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام خدا
آقااااااااا قبول نیس
چرا همش من مریض میشم؟4تا امتحانمو ندادم.شانس همین هفته که میانترمام بود بدجوری افتادم خدا جون خودت که بهتر میدونی.حالا باید برم دخیل التماس تا شاید دوباره ازم امتحان بگیرن.شایدم نگیرن.خب از نظر من ایرادی نداره.همه جورشو پایم.از دست من کاری بر نمیاد.خدا جونم خودت یه کاریش بکن فدای بنده های مخلصت شم!جونه من یه امداد غیبی تپل برسون این آخره ترمی.قربون دستت
اصلا من که مریض آفریده نشدم،خودت خواستی اینطوری شم.نه، تو که بده بنده ات رو نمیخای.خب خودم دارم چوب گناهامو میخورم.ولی چوب خدا صدا نداره ولی درد خیییلی داره.عزیزدلم مهربونم نمیشه بدون کفاره گناهامو ببخشی؟؟؟
میشه ها...به شرط اینکه آدم بشم.خب تو که میدونی من ادم نمیشم چرا گیر دادی به من؟!!!!!!!!
ببخشیدااا...به خودت قسم منظور بدی ندارم ولی زبون منه کمترین درست نمیچرخه...خودت درستش کن
اصلا بیا یه کار دیگه کنیم...این مریضیا رو بذار طلبم من درسامو خوب بخونم،بعدش تابستون درخدمتم.نه تابستون هم نه.تابستون میخام یه کم جون بگیرم تا امسال بلاخره بعد دو سال روزه بگیرم.خییییییییییییلی دلم برای روزه بودن تنگ شده.میگن تن سالم برای طلبه بودن مهمه.میخای اینجوری از حوزه پرتم کنی بیرون؟من اگر ضعیف باشم که نمیتونم کتاب دست بگیرم.مثل الآن که نمیتونم نگاه کتاب کنم ولی میتونم تایپ کنم!!!!!!!!!!!!! به جان خودم الانم تب دارم ولی یکم هواییه نت شده بودم.
 حالا خدا جون قبول؟اصلا یه شفای درست درمون بده مارو بریم دنبال زندگیمون.نه بیام دنبال زندگیم.خیلی میخوامت جونه خودم!
 با مهربونیات انرژی میگیرم.با لطف و کرمت تازه میشم. با نور وجودت جون میگیرم
الهی !دوستت دارم خییییییییلی 
یه حرفای دیگه هم دارم که بعدا میگم
یه چیز دیگه هم هست...دلتنگ داداشمم.خیلی دلم براش تنگ شده.به خودت سپردمش.

سلام دوستان
وقت بخیر! یه هویی دلم خواست با خدام بحرفم.چه میشه کرد دیگه.
شما گوشاتونو بگیرید!!!!
یه عالمه حرف برای گفتن داشتم که یادم رفت.
راستی...خخخخخخخخ...رییس جمهور امروز اومده بود شهرمون.هه هه ما که نرفتیم استقبال.من که دعوتش نکرده بودم!کلا من دیدار رییس جمهورا نمیرم.فقط رهبر.که کوچیک بودم اومدن اینجا.ولی بال بال میزنم یه بار برم تهران پشت سر ایشون نماز بخونم.قصد جسارت به رییس جمهور ندارما.ولی یهو اومد.براش دعا میکنیم که تا آخر مهلتش به خوبی خدمت کنه و زیر پرچم امام زمان باشه و مطیع رهبر..ان شا الله!!!!
دست حق نگهدارتون،زیر سایه ی امام زمان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام
حالا که امتحانات میان ترم رو دارم میدم.یه جورایی دلتنگ شدم.داره تموم میشه سطح دو...نکنه دیگه نتونم برگردم
برای سطح سه اصلا نخوندم.آزمونش همین نزدیکیاست.کمی میترسم...دلم تنگ میشه
غیر حضوری شرکت کردم تا دیگه مشکلی برای رفت وآمد نداشته باشم.
ولی حضور در حوزه یه چیز دیگه است.
انگار دارن از حوزه پرت میشیم بیرون...خیلی بده
کاش زود برم سطح سه
دعام کنید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 فروردین 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام و صد سلام
میدونم میدونم خیلی دیر به دیر میام.خیییییییلی شرمندم
امتحانات میانترم و درسهای نخونده یه طرف،اسباب کشی و جابجایی هم طرف دیگه. در این سه ماه اخیر سه بار جابجا شدیم!!!داغون شدیم.خوبه که وسایل زیادی همراه نبرده بودیم.
بله دیگه رفتنی شدیم.مهندس رفت کاشان و بزودی منم میرم.
این هفته اصلا کلاس نرفتم.همش مریض بودم.سرماخوردگی و این جور چیزا...
الآنم داشتم درس میخوندم گفتم یه سلامی کرده باشم.
یه اتفاقات جالبی این مدت افتاد که دوسداشتم براتون بگم ولی خیلی وقت گیره.بلاخره سر ما هم کمی خلوت میشه دیگه
توجه کردید روضه ها چقدر خوش میگذره؟؟یه جورایی حال ادم بهتر میشه.این ایام رو از دید و بازدیدهای عید بیشتر دوستداشتم.
التماس دعا...شب بخیر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو