تبلیغات
دختر بهشتی - تولد
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
سه شنبه 28 آذر 1391 :: نویسنده : دختر بهشتی
امروز تولد مهندسه
راستش دیشب مهمونی دادم ولی جشن نگرفتیم.آخه همکاراش بودن و دوسنداشتم با اونا تولد بگیریم.
ولی خیلی خوشحالم.اگر مهندس متولد نشده بود من تا آخر عمر مجرد میموندم.فکر نمیکنم هیچ مرد دیگه ای مثل اون باشه!!
اینجا بهش تبریک نمیگم چون عادت دارم تو یه نامه ی عاشقانه ی خصوصی بهش تبریک میگم.
ولی کمی ناراحتم که نتونستم امسال براش جشن بگیرم.آخه فردا امتحان دارم.شاید فردا بعد امتحانم جبران کنم.نمیدونم درس بخونم یا برای فردا برنامه بریزم؟به هرحال الآن نباید اینجا باشم!
شب خوش.خدا به همراهتون!




نوع مطلب : مناسبتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:00 ب.ظ
Great blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?
A design like yours with a few simple adjustements would really make my blog stand out.
Please let me know where you got your design. Thanks a lot
شنبه 30 اردیبهشت 1396 01:11 ب.ظ
Pretty! This was an incredibly wonderful article.
Many thanks for supplying this information.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:29 ق.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین اصل آیا واقعا حل و فصل کاملا با من پس
از برخی از زمان. جایی درون جملات شما در واقع قادر به من مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی که.
من هنوز مشکل خود را با جهش در منطق و شما خواهد
را سادگی به کمک پر کسانی که شکاف.
اگر شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا
بود تحت تاثیر قرار داد.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:34 ق.ظ
What's up mates, how is everything, and what you would like to say on the topic of this paragraph, in my view its truly awesome
designed for me.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:10 ق.ظ
My brother recommended I may like this web site. He was once totally right.
This put up actually made my day. You can not consider
simply how so much time I had spent for this info! Thanks!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:32 ق.ظ
An outstanding share! I have just forwarded this onto a friend
who has been conducting a little homework on this. And he in fact bought
me breakfast simply because I stumbled upon it for him...
lol. So let me reword this.... Thank YOU for the meal!!
But yeah, thanx for spending the time to discuss this matter here on your internet site.
جمعه 18 فروردین 1396 05:32 ب.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd without a doubt donate to this superb blog!
I suppose for now i'll settle for bookmarking and adding your
RSS feed to my Google account. I look forward to
brand new updates and will talk about this blog with my Facebook group.
Talk soon!
شنبه 14 دی 1392 02:32 ب.ظ
سلام خیلی تنهام دل شکسته هیچ کسی رو ندارم میخام منم رو ب عنوان دوست قبول کنید منتظر ایمیل هاتون هستم یاعلی‎ ‎
دختر بهشتیببخشید؟!
اینجا یه دفترچه یادداشته.همین!
یکشنبه 1 بهمن 1391 12:58 ق.ظ
وقتی مطالبتون رو می خونم خیلی کیف میکنم......شما یه خانواده ارمانی هستید...ان شاالله به پای هم پیر شد....
دختر بهشتیاین از نگاه شماست.دوسدارم اینطور باشه که شما میگید.ولی کاستی های من بسیاره.دعا کنید
چهارشنبه 29 آذر 1391 06:46 ب.ظ
خوب شماهم اگه متولد نمیشدید،اقای مهندس مجرد می مونددختر باین دسته گلی


تبریک میگم هم به شما هم به ایشون...
ایشالله سالهای سال با عمر طولانی و سلامتی و موفقیت کنار هم خوشبخت زندگی کنید...=هرگلی که دوست دارین همونه!
دختر بهشتیرز زرد دوسدارم
چهارشنبه 29 آذر 1391 12:11 ق.ظ
پس واسه تنوع

بزن اون
دختر بهشتیقربونت آجی!
به افتخارش...
سه شنبه 28 آذر 1391 10:36 ب.ظ
سلام.ایشالا به پای هم پیر شید ایشالا تو امتحان فرداتونم موفق باشید.
دختر بهشتیسلام.خیلی ممنون.دارم میخونم شدید!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو