تبلیغات
دختر بهشتی - هیجی!
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : دختر بهشتی
سکوت بهترین بهانه برای پنهان شدن بغض است
پس...
سکوت!

بغض واسه چی؟خیلی هم خوبم.والا!




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آذر 1396 08:29 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own blog and was curious what all is required to get
setup? I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very internet smart so I'm not 100% certain. Any suggestions
or advice would be greatly appreciated. Kudos
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:05 ق.ظ
What i do not realize is in truth how you're no longer
really much more well-appreciated than you may be now. You're very intelligent.
You understand thus considerably in terms of this subject, produced me personally believe it from so many numerous angles.
Its like women and men aren't fascinated except it's something to accomplish with Lady
gaga! Your personal stuffs great. All the time take
care of it up!
یکشنبه 3 دی 1391 11:31 ب.ظ
سلام
بعضی وقتها باید سکوت کنیم، تا صداهایی که در سروصدا نشنیده بودیم را بشنویم.
دختر بهشتیسلام
جمعه 1 دی 1391 10:07 ب.ظ
سکوت،sOoOoOoOoKUtT!






جوابِ

میل




دختر بهشتیچشم. شماهم چک کن.فرستادم
جمعه 1 دی 1391 02:05 ب.ظ
سلام.پیامبر اکرم می فرماید((سکوت باغ اندیشه است))

با پست ((ایده آل های طلاب و چند سوال))
در خدمتم

بهم سر بزن
دختر بهشتیسلام.
خیلی ممنون.
یاحق!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو