تبلیغات
دختر بهشتی - گل زرد
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
چهارشنبه 6 دی 1391 :: نویسنده : دختر بهشتی

من خدا را دارم!
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
از سفر ترسیدی

فقط آهسته بگو:

من خدا را دارم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 تیر 1396 06:25 ق.ظ
These are actually fantastic ideas in regarding blogging.
You have touched some good points here. Any way keep up wrinting.
جمعه 25 فروردین 1396 12:08 ب.ظ
Does your website have a contact page? I'm having problems locating it but, I'd like to shoot you an e-mail.
I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great blog and I look forward to seeing it grow
over time.
جمعه 18 فروردین 1396 04:41 ب.ظ
Nice post. I used to be checking continuously this blog and
I'm impressed! Very useful info specially the ultimate phase :) I handle such info a lot.
I used to be looking for this certain information for
a very long time. Thanks and best of luck.
چهارشنبه 27 دی 1391 02:26 ق.ظ
خداوکیلی تنها چیزی که مشخص نیست تو عکس همون گلای زرده
یعنی اگه اسمش گل زرد نبودا کسی منظورتو نمیفهمید
گل زرد همونه که من برات فرستادم!!
دختر بهشتی بد بود؟حواسم نبود نمیدونم چرا کسی زودتر نگفت!
مغسی عزیز
پنجشنبه 7 دی 1391 08:24 ب.ظ
سلام،

هرچه خدا خواست همان میشود آنچه دلم خواست نه آن میشود

ایام به کام
دختر بهشتی سلام،
ممنون.در پناه امام زمان باشی خانمی
چهارشنبه 6 دی 1391 06:13 ب.ظ
سلام
وبلاگ مفیدی داری آبجی علی الخصوص ماجرای ازدواج.برا خیلی از جوونا این مراحل مثل هفت خان رستمه...
انشاءالله همه جوونا سالم و سعدتمند باشن
یا حق
دختر بهشتی سلام برادر گرامی!
میخوام بیشتر به این موضوع بپردازم آخه دخترا خیلی سوال دارن!!!
زیر سایه امام زمان موفق و پیروز باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو