تبلیغات
دختر بهشتی - آخ جون شلمچه!
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
جمعه 11 اسفند 1391 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلاااااااااااااااااام.
خوبم.خوشم سرحااااااالم
برای این روزای کسل کننده واقعا شرمندم.جبران میکنم.
راستش در این زمان که ملت به پراید سوار شدن و پسته خوردنشون می نازند،ما به سفر یک روزه ی امروزم مینازم.
صبح با بروبچ پیاده میریم شلمچه.جاااااااای همتون خاااااالی!!!!!!!!
نمیدونید چقدر خوشحالم.آرزوم بود پیاده برم.
البته به ما نزدیکه.ولی ماهم سالی دوبار بیشتر نمیریم.توفق میخواد دیگه!!!
نائب الزیاره ی همه دوستان هستم.حتی شما که نظر نمی دید!جدی میگم.همتون با من هستید پیش گلزار شهدای شلمچه که غریبانه دور هم جمعند...
اومدم براتون تعریف میکنم.
در پناه خداوندی که بنده های صالحش رو گلچین میکنه و زودتر از اونی که ما فکرشو بکنیم پیش خودش میبره.
اینجا داره بارون میباره
امشب عجب صفایی داره!!!!!!!!!!!!!
شب بخیر.
یا حق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 02:12 ب.ظ
Excellent web site. Lots of helpful info here. I'm sending it
to several buddies ans also sharing in delicious. And of course, thanks to your effort!
چهارشنبه 1 خرداد 1392 01:23 ق.ظ
واقعا دلم گرفت ای کاش منم میرفتم شلمچه حیف حیف
دختر بهشتی ان شالله.
گلزار شهدا هم جایی مثل شلمچه است.اونجا هم حال و هوای خوبی داره!
یکشنبه 11 فروردین 1392 01:08 ق.ظ
خووووشا به سعااادتت،ما که ازین توفیقا نداشتیم!-امسال البته-
شنبه 12 اسفند 1391 09:42 ب.ظ
سلام
خوش به حالت ،شلمچه رو خیلی دوست دارم چون بوی دایی ام رو میده دعا کن قسمت منم بشه
دختر بهشتیسلام. شهدا عنایت کردن و ما به نیابت از شما پذیرفتند.جاتون خیلی خالی بود .محشر بود.ان شالله شما هم به زودی برید و از فضای معنوی اونجا بهره مند بشید.
یا حق
جمعه 11 اسفند 1391 07:36 ق.ظ
با سلام
در صورت تمایل به تبادل لینک لطفا وبلاگ من را لینک کنید و با ایمیل به من خبر دهید
با سپاس
http://www.taktaztak.mihanblog.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو