تبلیغات
دختر بهشتی - یا صاحب الزمان
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: نویسنده : دختر بهشتی

محبوب من...
کمکم کن تا دلیل اشک های مهدی فاطمه، من نباشم!





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 فروردین 1396 03:13 ق.ظ
Hi there very nice site!! Guy .. Excellent .. Amazing ..
I will bookmark your web site and take the
feeds additionally? I'm happy to search out numerous useful info right here in the publish, we want work out more techniques on this regard, thanks for
sharing. . . . . .
جمعه 18 فروردین 1396 09:27 ب.ظ
Good information. Lucky me I discovered your site by chance (stumbleupon).
I have book-marked it for later!
سه شنبه 22 اسفند 1391 09:53 ب.ظ
سلام..وبتون خیلی جالبه..خواهش میکنم به وبه منم سربزنی
یکشنبه 20 اسفند 1391 05:47 ب.ظ
قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است ، نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است ، سرباز کم است
سلام
شنبه 19 اسفند 1391 08:55 ق.ظ
سلام حاضریمو بزن میخوام برم
دختر بهشتیحاااااااااااااااضر!!
سلام عزیزم.زود میخوای بری؟؟؟؟
پنجشنبه 17 اسفند 1391 01:07 ق.ظ
مرسی گلم
لینک شدی با افتخار
بام بهم سر بزن
دختر بهشتی عزیزم شما هم لینک شدی
چشم اونجا نیام کجا بیام.حتما!
پنجشنبه 17 اسفند 1391 12:25 ق.ظ
سلام
اللهم عجل لولیک الفرج
دختر بهشتی سلام
الهی آمین!!
چهارشنبه 16 اسفند 1391 05:04 ب.ظ
سلام بر دختر بهشتی! چه اسم قشنگی قطعا همینطور خواهد بود
خیلی وبتون قشنگه،ساده و صمیمی
خوشحال میشم سری به ماهم بزنید
دختر بهشتی سلام ثنا خانم
خیلی خوش اومدید به کلبه ی درویشی من
این نظر لطف شماست.چشم میام.
در پناه حق!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو