تبلیغات
دختر بهشتی - تعطیلات...
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
دوشنبه 12 فروردین 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام دوستای خوبم
احوال شما؟؟؟
آقا من دلم واستون تنگ شد...خیییلی
دلم آروم نگرفت ولی اومدم.تنهایی بدترم میکنه.من به تنهایی عادت ندارم.
این تعطیلات که واسه من ثمری نداشت.نه خستگیم در شد نه تفریحی داشتم.بخصوص اینکه مهندس تو تعطیلات پیشم نبود و رفته  سر پرژه بوشهر.فقط یه روز خاطره انگیز داشتم که خیلی بهم خوش گذشت.اونم تو روضه ی حضرت زهرا بود که سفره ی حضرت رقیه گذاشتیم جای شما خالی بود.خیلی باصفا شد.دعا کنید حاجتمو بگیرم!!نمیدونم درسته که از خدا اینطوری چیزی بخوام یا نه!!ولی  خدا که داره اینطوری به دیگران میده شاید به ما هم بده!!
از دوستای گلی هم که در ایم مدت به یادم بودن و پیام دادن متشکرم.خداییش خیلی مرام گذاشتید!

بنظر شما ایام تعطیلات برای یک طلبه چه طوره میگذره؟؟
سالهای اول طلبگی که وظیفه ی خونه داری به این شکل نداشتم و دیگران انقدر انتظار دید و بازدید ازم نداشتن.راحت تر عید رو برنامه ریزی میکردم.
با دوست جون جونیم برنامه ریزی میکردیم و تکالیف و تحقیق های درسیمون رو تو عید انجام میدادیم.باهم که بودیم زودتر پیش میرفتیم.درسهای تخصصی و مهم تر رو تو عید مباحثه میکردیم.صبح ها که معمولا کسی مهمانی نمیره و خانواده هنوز تو عالم خوابن همدیگه رو از خواب بیدار میکردیم و میرفتیم خونه ی هم و صبحانه رو باهم میخوردیم و دوساعت باهم مباحثه میکردیم.تا ساعت 11صبح هم برمگشتیم خونه.و در خدمت خانواده بودیم.برنامه ی خیلی خوبی بود.بعد از تعطیلات که میرتیم سر کلاس و همه در حالت منگی به سر میبردن.ما دوتا یا گاهی سه یا چهار نفر تند تند درس رو جواب میدادیم و به دیگران هم تو مباحثه ها کمک میکردیم تا به ما برسن و سطح کلاس بالا بره.کلاس خوبی داشتیم.همه به هم کمک میکردن.صفایی داره اینطور بچه زرنگ بودن.خدایا باز هم بچه مثبتی رو روزیمون کن!
شاید تو ذهنتون بپرسید که مباحثه چیه؟؟ان شالله که پرسیده باشید!
چند نفر که میخوان درس رو مباحثه کنن.حداکثر 3 فوقش چهار نفر
از قبل محدوده ی درس رو مشخص میکنن و اون قسمت رو به صورت جداگانه مطالعه میکنن و اشکالاتشون رو علامت میزنن و اگر تونستن خودشون به جواب برسن پیگیری میکنن و اگر نه که میگذارن در جلسه ی مباحثه از دوستانشون بپرسن.کلمات نامفهوم رو از فرهنگ لغت درمیارن و تا جایی که میتونن سر درس کار میکنن(یعنی متن رو زیر و رو میکنن.فردا در جلسه ی مباحثه حضور پیدا میکنن و یکی به قرعه باید درس رو برای دیگران توضیح بده.از روی کتاب درس رو توضیح میده همون طور که استاد برای شاگردش.باقی دوستان اشکالاتشون رو از اون میپرسن و باهم مشورت میکنن.و اگر اون شخص در توضیح درس اشتباهی داشت،به او متذکر میشوند و اشکالاتش رو میگیرن.خداییش کسی که مباحثه کنه دیگه امتحان دادن براش آب !!
بعضی از اساتید هم وقتی میخوان درس بپرسن،یه گروه مباحثه ای رو باهم صدا میکنن و از یک نفر میپرسن.اگر بلد نبود از یکی دیگشون میپرسه.دومی که زرنگی میکنه و جواب درست رو میده.استاد تحسینش میکنه و بعد مواخذه اش میکنه که چرا به این دوستت یاد نداده بودی تا جواب بده!!!خلاصه جریان داره این مباحثه.استادای حوزه هم سخت میگیرن ولی دوست داشتنی و مهربونن.
سعی میکنم بیشتر بیام.
دست علی یارتون...خدانگهدارتون!!!

بدجوری محتاج دعایم...خداوکیلی دعام کنید.




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1396 09:25 ق.ظ
These are truly impressive ideas in regarding blogging.

You have touched some good things here. Any way keep up wrinting.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:51 ق.ظ
At this time it appears like Movable Type is the preferred blogging platform out there right now.
(from what I've read) Is that what you're using on your blog?
سه شنبه 27 فروردین 1392 06:50 ق.ظ
عزاداری ها قوبل مادر
به رویم فرصت کردید سری به ما بزنید
دختر بهشتی سلام.میایم
دوشنبه 26 فروردین 1392 02:48 ب.ظ
احسنت بر شما مطالب خوبی گذاشتید استفاده کردیم

اعراب با ما چه کردند...
مطلبی که به احتمال زیاد شما در فضای مجازی به آن برخورده‌اید:
اعراب به ما آموختند که آنچه را که می‌خوریم «غذا» بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به «پس آب شتر» گفته می‌شود. اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمه‌ی «نفر» را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه می‌شمارند...

http://sandiskhor.blog.ir/post/258
----------------------------------------------------------------
امام خمینی معصوم نبود و اشتباه هم داشت + دانلود
دختر بهشتیسلام.خیلی عالی بود
جمعه 23 فروردین 1392 03:18 ب.ظ
سلام
یه مطلب جدید زدم درباره زندگینامه حضرت ایت الله سید علی قاضی طباطبایی(رضوان الله تعالی) خوشحال میشم بیاین بخونین و نظر خودتون رو بدین.
دختر بهشتی سلام.چشم میام
چهارشنبه 21 فروردین 1392 05:34 ب.ظ
سلام
با
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ یَشْعُرُونَ
در خدمتیم ...
دختر بهشتی سلام
دوشنبه 19 فروردین 1392 09:06 ب.ظ
سلام.وب زیبایی دارید.موفق باشید.در پناه امام باران
دختر بهشتیسلام.چه تعبیر زبیایی!!!
در پناه امام باران
یکشنبه 18 فروردین 1392 06:08 ب.ظ
سلام
سال نو مبارک
خوش به حال شما که قبلا عید پر درسی داشتین ما که تا یادمون میاد کلی برنامه ریزی میکردیم و بعد عید تقریبا همش مونده بود
موفق باشید
دختر بهشتیسلام.خوش بحالمون بود قدیما...الآن که نیست!!!
برنامه ریزیخیلی کمک میکنه.البته شرایط هم باید جور بشه.یعنی باید جورش کنیم.
شنبه 17 فروردین 1392 12:16 ب.ظ
سلام الله علیک ...
دختر بهشتی سلام الله علیک...
یا حق
پنجشنبه 15 فروردین 1392 02:42 ق.ظ
سلااااام!
سال نو مبارک.خدا رو شکر برگشتی.
خوشی با همدیگه ناخوشیم با همدیگه!
این وبلاگو خیلیییی دوست دارم.
دختر بهشتی سلاااااااااااااااام
عزیزم نیستی؟؟
سال نو شماهم مبارک.صدسال به این سالها!
ایمیلتو بهم بده آبجی.بتونم ازت خبر بگیرم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو