تبلیغات
دختر بهشتی - سطح سه
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
پنجشنبه 29 فروردین 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام
حالا که امتحانات میان ترم رو دارم میدم.یه جورایی دلتنگ شدم.داره تموم میشه سطح دو...نکنه دیگه نتونم برگردم
برای سطح سه اصلا نخوندم.آزمونش همین نزدیکیاست.کمی میترسم...دلم تنگ میشه
غیر حضوری شرکت کردم تا دیگه مشکلی برای رفت وآمد نداشته باشم.
ولی حضور در حوزه یه چیز دیگه است.
انگار دارن از حوزه پرت میشیم بیرون...خیلی بده
کاش زود برم سطح سه
دعام کنید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:39 ق.ظ
Hi there, its nice post about media print, we all
understand media is a great source of data.
سه شنبه 6 تیر 1396 07:31 ق.ظ
I am very happy to read this. This is the kind of manual that needs to
be given and not the random misinformation that's at the other blogs.
Appreciate your sharing this greatest doc.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 08:43 ب.ظ
I have been surfing online greater than 3 hours these days, yet I never found any
fascinating article like yours. It is lovely value enough for me.

In my view, if all website owners and bloggers made just right content
material as you did, the web might be a lot more helpful
than ever before.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:36 ب.ظ
Hello this is kinda of off topic but I was wanting to know if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with HTML.
I'm starting a blog soon but have no coding knowledge so I wanted to get
advice from someone with experience. Any help would be greatly
appreciated!
پنجشنبه 17 فروردین 1396 11:39 ب.ظ
I will right away clutch your rss feed as I can not find your email subscription link
or newsletter service. Do you have any? Kindly allow me understand so that I may just subscribe.
Thanks.
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 11:25 ق.ظ
سلام
وب خوبی دارید، چند وقت پیش اومدم تمام مطالب ها را خوندم ولی بعد آدرس گم کردم.

خیلی خوب درکتون میکنم که چی می کشید چون من هم وقتی سال آخر بودم هر وقت سر کلاس صحبت از رفتن و سال آخر بودن می شد کلی گریه می کردم طوری که دیگه استاد و دوستام سعی می کردند کمتر در این مورد حرف بزنند.
سعی کنید برای سطح سه حتما بخونید چون اگر فاصله بیافته پیوندش کمی سخت میشه!
دختر بهشتی سلام خواهر
ممنون ازلطفت.ولی فکر نکنم امسال برم سطح سه.کمی میخوام استراحت کنم.فکر میکنم برام لازمه.تا ببینیم خدا چی میخواد.
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 11:19 ق.ظ
سلام
وب خوبی دارید، چند وقت پیش اومدم تمام مطالب ها را خوندم ولی بعد آدرس گم کردم.

خیلی خوب درکتون میکنم که چی می کشید چون من هم وقتی سال آخر بودم هر وقت سر کلاس صحبت از رفتن و سال آخر بودن می شد کلی گریه می کردم طوری که دیگه استاد و دوستام سعی می کردند کمتر در این مورد حرف بزنند.
سعی کنید برای سطح سه حتما بخونید چون اگر فاصله بیافته پیوندش کمی سخت میشه!
جمعه 13 اردیبهشت 1392 10:40 ب.ظ
سلام
انشالله که به این مهم به راحتی دست پیدا کنید
منم تازه وبلاگمو راه اندازی کردم
اگه دوست داشتید یه سری به ما بزنید ونظر خودتون رو درباره تبادل لینک اعلام کنید
یا علی
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 08:58 ب.ظ
سلام عزیزم.
انشاءالله خیر پیش بیاد هرچی هس
نمیدونم چی بگم.
دختر بهشتی سلام گلم
خب هر چی دوسداری بگو!!!
جمعه 30 فروردین 1392 01:25 ق.ظ
چه حرف های جالبی البته مریضی رو منظورم نیست


بروزم از این طرفا بیاین خوشحال می شم
دختر بهشتیبه جان خودم مدام میخونم مطالبتون رو ولی نمیتونم نظر بذارم.انگار مشکل داره
پنجشنبه 29 فروردین 1392 11:51 ق.ظ
سلام.موفق باشی عزیزم.
حوزه بهانه ی دیدن کسی است که از فرط روشنایی ناپیداست:مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه

برای ما هم دعا کنید
دختر بهشتیسلام گلم
اللهم عجل لولیک الفرج
یا حق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو