تبلیغات
دختر بهشتی - خدا جون
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام خدا
آقااااااااا قبول نیس
چرا همش من مریض میشم؟4تا امتحانمو ندادم.شانس همین هفته که میانترمام بود بدجوری افتادم خدا جون خودت که بهتر میدونی.حالا باید برم دخیل التماس تا شاید دوباره ازم امتحان بگیرن.شایدم نگیرن.خب از نظر من ایرادی نداره.همه جورشو پایم.از دست من کاری بر نمیاد.خدا جونم خودت یه کاریش بکن فدای بنده های مخلصت شم!جونه من یه امداد غیبی تپل برسون این آخره ترمی.قربون دستت
اصلا من که مریض آفریده نشدم،خودت خواستی اینطوری شم.نه، تو که بده بنده ات رو نمیخای.خب خودم دارم چوب گناهامو میخورم.ولی چوب خدا صدا نداره ولی درد خیییلی داره.عزیزدلم مهربونم نمیشه بدون کفاره گناهامو ببخشی؟؟؟
میشه ها...به شرط اینکه آدم بشم.خب تو که میدونی من ادم نمیشم چرا گیر دادی به من؟!!!!!!!!
ببخشیدااا...به خودت قسم منظور بدی ندارم ولی زبون منه کمترین درست نمیچرخه...خودت درستش کن
اصلا بیا یه کار دیگه کنیم...این مریضیا رو بذار طلبم من درسامو خوب بخونم،بعدش تابستون درخدمتم.نه تابستون هم نه.تابستون میخام یه کم جون بگیرم تا امسال بلاخره بعد دو سال روزه بگیرم.خییییییییییییلی دلم برای روزه بودن تنگ شده.میگن تن سالم برای طلبه بودن مهمه.میخای اینجوری از حوزه پرتم کنی بیرون؟من اگر ضعیف باشم که نمیتونم کتاب دست بگیرم.مثل الآن که نمیتونم نگاه کتاب کنم ولی میتونم تایپ کنم!!!!!!!!!!!!! به جان خودم الانم تب دارم ولی یکم هواییه نت شده بودم.
 حالا خدا جون قبول؟اصلا یه شفای درست درمون بده مارو بریم دنبال زندگیمون.نه بیام دنبال زندگیم.خیلی میخوامت جونه خودم!
 با مهربونیات انرژی میگیرم.با لطف و کرمت تازه میشم. با نور وجودت جون میگیرم
الهی !دوستت دارم خییییییییلی 
یه حرفای دیگه هم دارم که بعدا میگم
یه چیز دیگه هم هست...دلتنگ داداشمم.خیلی دلم براش تنگ شده.به خودت سپردمش.

سلام دوستان
وقت بخیر! یه هویی دلم خواست با خدام بحرفم.چه میشه کرد دیگه.
شما گوشاتونو بگیرید!!!!
یه عالمه حرف برای گفتن داشتم که یادم رفت.
راستی...خخخخخخخخ...رییس جمهور امروز اومده بود شهرمون.هه هه ما که نرفتیم استقبال.من که دعوتش نکرده بودم!کلا من دیدار رییس جمهورا نمیرم.فقط رهبر.که کوچیک بودم اومدن اینجا.ولی بال بال میزنم یه بار برم تهران پشت سر ایشون نماز بخونم.قصد جسارت به رییس جمهور ندارما.ولی یهو اومد.براش دعا میکنیم که تا آخر مهلتش به خوبی خدمت کنه و زیر پرچم امام زمان باشه و مطیع رهبر..ان شا الله!!!!
دست حق نگهدارتون،زیر سایه ی امام زمان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 06:17 ق.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also
pay a visit this blog on regular basis to obtain updated from most up-to-date reports.
شنبه 31 تیر 1396 11:08 ب.ظ
Hello to every one, it's in fact a pleasant for me to pay
a visit this web site, it contains useful Information.
سه شنبه 29 فروردین 1396 07:55 ب.ظ
This is a topic which is near to my heart... Best wishes! Where are your contact
details though?
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:12 ق.ظ
Great article.
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:06 ق.ظ
What's Taking place i am new to this, I stumbled
upon this I've discovered It absolutely useful and it has helped
me out loads. I'm hoping to contribute & aid different users like its helped me.

Great job.
جمعه 6 اردیبهشت 1392 07:25 ب.ظ
چه درد دل باحالی بود .
حرفای ساده راحت به دل می شینه
دختر بهشتی باحالی از خودتونه!!
ای جان دلشو ببین!!!!
شبه امتحان همه خوب درد دل میکنن!
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 04:02 ب.ظ
با یک جهش ژنتیکی یک شبه ولایتمدار شوید

موسسه خدمات ژنتیکی همگام با واقعه ارائه می دهد: روییدن محاسن در نقاط دلخواه، تقویت حنجره، ادای صحیح حروف حلقی، ظهور پینه بر پیشانی( بدون درد) و...

با مطلب آگهی های جدید انتخاباتی بروزم
دختر بهشتی اوا برادر اینا چین؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو