دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام 
امروز با قلبی غم بار آمده ام.
چرا که کسانی بغض علی را همواره در دل نگه میدارند و ما هنوز محبت علی را در دل فرزندانمان پرورش نداده ایم..
آن سیاه دلان بد طینت این بار هتک حرمت یار علی را میکنند
حجر بن عدی که سال ها در میان سنی و شیعه حرمت داشت و هیچ کس از علمای سنی تا بحال وجود مزار او را برابر با شرک نخوانده بود.
این افراطی ها باز هم مظاهر شیعه را تخریب میکنند.
آه مادر ...چه خوب قبر خود را مخفی داشتی تا همیشه تبل رسوایی این سیاه دلان بر پا باشد و همیشه این داغ بر دلشان بماند که دختر پیامبر از اینها رو برگردانده بود.و هیچ گاه نتوانند خود را پشت مذهب مخفی دارند و اعتقادات خود را به اثبات برسانند همان طور که همواره شیعه و سنی آنها را نا حق میدانند.
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا ظهور منتقم زهرا را نزدیک تر کن
التماس دعا

نمیشد این حرفا رو به تاخییر انداخت
جواب پست قبلی رو به زودی مینویسم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 اردیبهشت 1392 09:02 ب.ظ
سلام علیکم
واقعا شیعه مظلوم .وقتی ما تو کشورمون حرم ابولولو رو می بندیم حالا بنا به دلایلی خب دشمن هم به خودش اجازه همچین جسارتی رو میده .ای کاش شیعه اینقدر ضعیف عمل نمیکرد. و به قول شما ما هنوز محبت علی(ع)رو در دل بچه هامون نپروروندیم اما دشمن خیلی خوب بغض علی و اسلام رو تو دل بچه هاش پرورونده و ی بچه5 ساله دشمن همچنان جواب ی بچه 30 ساله مسلمون رو میده که حد و حساب نداره و این جای تاسف واقعا.
امیدوارم از این به بعد هوشیارانه تر عمل کنیم. و دشمن به خودش اجازه همچین جسارتی رو نده.الهی آمین
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 04:25 ب.ظ
فداکاری های حجربن عدی شیعه راداغ دار کرد
دختر بهشتی اسم شما؟
یعنی چی؟فداکاری هاش شیعه رو چطور داغ دار کرد؟؟
توضیح میدادی خب
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 02:06 ب.ظ
سلام،
امیدوارم هم شما هم همه ی بروبچ حوزوی و دانشگاهی و خوونندگان وببلاگُُکَ !خوب باشید.
چند نکته ی درمورد حجربن عدی که برای من جالب بود گفتم شاید برای شما هم جالب باشداینجا مینویسم:
ایشان به دستور معاویه در زمان امام حسین (ع) به همراه اطرافیانش از جمله پسرش کشته می شود که مرگ او تا حدی برای معاویه بد می شود و پایه های حکوت او را متزلزل می نماید و وقتی عایشه او را مورد سرزنش قرار می دهد حرفی جز این ندارد که چون در آن زمان در اطرافم فرد عاقلی نبود که من را از آن بازدارد مرتکب آن شدم.
ابن عدی در زمان مرگ سه درخواست از قاتلانش می کند به این مفاهیم :
اول اینکه فرزندش را قبل از او بکشند (نه بعد از او) تا مبادا ترس مرگ فرزندش را به راه ناحق و ناسزا گویی به حضرت علی وادارد و قطعا تحمل این مصیبت (دیدن مرگ پسر) صبر زیادی را می طلبد.
دوم درخواست نمازی که با آنکه از نظر قاتلان بسیار طولانی می نمود به بیان خودش کوتاهترین نماز عمرش بوده است.
لازم به تذکر است که ایشان دائم الوضو بوده و حق وضو را که بپا داشتن حداقل یک نماز دو رکعتی مستحب با هر وضوی جدید است بجا می آورند.
سوم آنکه درخواست کرد پس از مرگ قفل و زنجیر را از بدنش باز نکنند و با همان حال مدفونش کنند تا انشا الله با همان حال به محضر رسول خدا مشرف شود

ایشان به روایتی 3-4 سال در محضر پیامبر بودند و سپس همراه و سرداری علی ابن ابی طالب را در جنگ های زمان ایشان بر عهده گرفته و حتی در زمان امام حسن (ع) بر التزام به ائمه پافشاری داشتند تا جایی که چه در زمان فشارهای خلیفه اول و دوم و چه معاویه از اعتقاد و التزامش نسبت به ایشان ذره ای کم نشده است...
دختر بهشتی سلام سکوت جونم
ممنونم از اطلاعات خوب و مفید و به موقع...
ان شاالله حال شما هم خوب باشه
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 08:59 ب.ظ
سلام
واقعا قلب تمامی مسلمانان مالامال از اندوه است
خوش به حال حجر بن عدی آنقدر در مسیر ولایت استوار بود که بعد هزار سال دشمن تابش نمی آورد
درود خدا و ملایکه و پیامبران بر او
دختر بهشتیسلام سلما جان
خوش به حالش واقعا
خدا حفظت کنه...مراقب خودت باش.ممنون که اومدی


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات