دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
جمعه 3 خرداد 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
_سلااااام!
_سلام
_خوبی؟؟؟
_ممنون.
.
.
.
ما نفهمیدیم آخرش طرف خوبه یا نه!!!
از من اگر میپرسید خوبم بد نیستم یعنی خوبما ولی... آره خوبم.حالا بگذریم خودت چطوری؟منم خوبم شکر!برام دعا کن.آره آره خوبم.نمیدونم میگن خوبم!

بازم آخر ترم...برای اونایی که حسابی درس خوندن خیلی خوبه.ولی واسه اونایی که درس نخونده دارن پر از استرسه.فعلا من جزو دسته ی دومم.حالا تو فرجه ها خودمو میرسونم.ان شالله.به نظرم میرسم.راستش خیلی امیدوارم..ولی من معمولا زیادتر از حد معمول امیدوارم.یه اعتماد به نفس کاذب شاید...توکل بر خدا تاحالاش بد نبوده.

یه دورانی شده..نون و آبم شده دلتنگی!
خسته شدم
کاش همین یه ذره حافظه ای هم که داشتم پاک میشد.صفره صفر میشد.از اول شرو میکردم.
درمورد چیزای خوب زندگیم واقعا حیفه ولی به پاک شدن سختی ها و دردها و دلتنگیا می ارزه.
خدایا دریا نسیبم کن...موج...آرامش...ساحل...ماسه ...صدف...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 خرداد 1392 05:57 ب.ظ
سلام سلام
خوبین؟
از کنکور هم خلااااااااااص شدیم رفت!
دعا کنین چون اصلا نمیدونم از چه جنس، خاکی رو سرم بریزم؟!!!-تاحالا که رُس بنظرم مرغوبتره: )-

کاش همین یه ذره حافظه ای هم که داشتم پاک میشد.صفره صفر میشد=منم دوست دارم،خیــــــــــلی...

ایمکداتون چرا عوض شده؟!؟؟!؟!؟؟!؟!؟!؟نمیشه خوند!بابا ما ثوات موات نداریم!



درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات