تبلیغات
دختر بهشتی - غیرمنتظره!
دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
دوشنبه 20 خرداد 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام به همه ی دستان صمیمی و قدیمی 
عذرخواهی منو بپذیرید بخاطر حضور کمرنگم.دلیلش هم که میدونید:امتحانات!
دیشب بعد از اسمس های پشت سر هم دوستم،بلاخره به حرفش گوش دادم و یه سری رفتم سراغ اینترنت و سایت حوزه!
مثل اینکه نتایج آزمون علمی سطح سه رو گذاشته بودن!آقا ما هم نه گذاشتم نه برداشتیم رمزکاربری رو وارد کردم و در حالی که چشمام داشت 4تا میشد نوشته بود طلبه ی گرامی موفقیت شما را در ...انگار آب سرد ریختن رو سرم...باورم نمیشد
خلاصه اینکه مرحله ی اول رو قبول شدم. هیییییییچ نخونده بودم.تو بگو یه صفحه!!!یه دقیقه!اصلا صبح آزمون نمیخواستم برم ولی مهندس به زور رسوندم سر جلسه و گفت حداقل یه کیک و ساندیس که میتونی بخوری!!!! راست میگفت واقعا خوشمزه بود!!!
خلاصه این شده که ما رو حیرون کرده.آخه هنوز پایان نامه ام رو حتی شروع نکردم.از طرفی واحدا درسیم تموم نشده تا باخیال راحت برای مرحله بعد بخونم.شنیدم خیلی مشکله.مصاحبه ی علمی است از کتابایی که اصلا درست حسابی نخوندم.دیگه محتاجیییم به دعا دوستان.
ر استش اول نمیخواستم برم.گفتم شاید یک سال استراحت لازم باشه ولی از اون ورم به بیکاری و وقت های اضافی و تنهاییم در آینده فکر میکنم میبینم خب اون یک سال رو تاخیر نندازم بهتره.ولی برای سطح سه مصمم هستم.حالا یا امسال یا سال بعد.
جالبه که پدر و مادرم که از اول با حوزه رفتن من مخالف بودن امروز خیلی خوشحالن که مرحله اول سطح سه رو قبول شدم!!!من که دارم شاخ در میارم.راستش با ترس و لرز بهشون گفتم.منتظر نصایح پدرمم بودم که دیدم نه بابا انگار نظرات قبل رو ندارن.
میدونید به چی فکر میکنم؟به مرحله ی جدیدی در زندگی،نمیدونم خداوندگار چه نقشه ای برام کشیده؟!این اتفاقات هر چند سال یه بار تو زندگیم بود ولی اخیرا هر سال!راستش چندماهی بود که دلخوش بودم به زندگی تکراری و روزمره ام.گفتم شاید بیخیال ما شدن.خیییلی میترسم.هر چی خدا بخواد!
فردا امتحان دارم.
کم کم هم باید فکر مهاجرت باشیم.مهندس پیگیر خونه است.ان شالله که مشکلی پیش نیاد و غصمون فقط دوری از خانواده باشه!!
اللهم عجل لولیک الفرج
شب خوش
یا حق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:35 ق.ظ
It's going to be finish of mine day, however before ending I am
reading this fantastic piece of writing to increase my know-how.
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:22 ب.ظ
It's wonderful that you are getting ideas from this
piece of writing as well as from our argument
made at this place.
شنبه 14 مرداد 1396 04:25 ق.ظ
Hi! I could have sworn I've been to this site before but after
checking through some of the post I realized it's new to me.
Anyways, I'm definitely happy I found it and I'll be bookmarking and
checking back often!
سه شنبه 22 فروردین 1396 09:10 ب.ظ
Really when someone doesn't understand after that its up to other people that they will help, so here
it occurs.
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:58 ق.ظ
Hi there i am kavin, its my first occasion to
commenting anyplace, when i read this piece of writing i thought i could also create comment
due to this sensible article.
سه شنبه 21 خرداد 1392 01:05 ب.ظ
سلام.خوشحالم قبول شدی و بهت تبریک میگم.
انشاالله هر سال با بهترین موفقیت ها روبرو باشی .تابستون فرصت خوبیه برای پایان نامه حتما استفاده کن
همیشه موفق و شاد باشی
دختر بهشتی سلام خیلی ممنون.ولی تا قبولی قطعی خیلی فاصله هست
امیدوارم شما هم خوب و خوش و سلامت باشی
با بهترین موفقیت ها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو