دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
چهارشنبه 4 دی 1392 :: نویسنده : دختر بهشتی
 بسم الله الرحمن الرحیم
  سلام و صد سلام...نه هزارتا سلام به روی ماه دوستانی که با پیام ها و ایمیل هاشون ما رو شرمنده کردن!
  انقدر حرف برای گفتن دارم که نگو.اتفاقای قشنگی که در این مدت برام افتاده.خبر های خوب و بد...
 گفته بودم که رفتم کاشان برای همیشه؟ دوماهی در یک سوییت نقلیه نقلی ساکن بودیم.خیلی خوش گذشت!البته زیاد تفریح و گشت و گذار نرفتیم.همین که پیش هم بودیم و باهم زندگی میکردیم برام خیلی خوشایند بود.باورتون نمیشه که با چه کیفی آشپزی میکردم و خونه کوچولومون رو مرتب میکردم.مساحت خونمون به زور 20متر میشد!!!ولی چقدر باصفا بود.خونه ی خودم تو اهواز بیشتر از 120 متر بود.اما زندگی با وسایل خیلی محدود هم جذابیت خودش رو داشت.من این دوماه رو ماه عسل زندگیمون میدونم.هر چند سه سال پیش ماه عسل مشهد رفتیم.
  یه حسن دیگه اش این بود که آخر هفته ها میرفتیم قم و زیارت و جمکران...که واقعا چسبید!من تو حرم بی بی واقعا کیف میکنم.جمکران هم که شبیه مدینه درست کردن گلدسته هاش رو،منو یاد مسجدالنبی مینداخت.
  مهندس هم پنج شنبه ها منو قم میگذاشت و میرفت ساوه پی درس و مشقش.قم یه خواهر شوهر دارم که تو این دوماهه واقعا بهم رسید.بخصوص با این وضعیت من. چند روز مریض شدم که رو به موت بودم.طفلکی خیلی ازم پرستاری کرد تا خوب شدم.یعنی تو این 7ماه بارداری یه بلاهایی سرم اومد که واقعا قدر سلامتی و خواب و خیلی چیزای دیگه رو دونستم.
   دختر کوچولوم هم خوبه.سلام داره! یه احساس مادرانه ی خیلی لطیفی نسبت بهش دارم که باعث میشه بخاطر سلامتی فسقلی مراقب خودمم باشم.چند روز پیش صورتش رو تو سونوگرافی دیدم.چشم هاش که بسته بود، لب هاش..بینی خوشملش! لپ هاش!!!وای دیوونش شدم! نااازی...الان مدام شیطونی میکنه.همش میره این ور و اون ور.میچرخه. گاهی اوقات دستم رو شکمم میگذارم سرش رو حس میکنم.گاهی وقتا هم با پاش محکم میزنه.حرکاتش گاهی خسته کننده و دردآوره طوری که کلافه میشم ولی اگر یه ساعت حرکت نکنه دلم براش خیییییلی تنگ میشه!برای دیدنش بال بال میزنم.
 خلاصه.....
   فکر میکنم دیگه کاملا متوجه شده باشین که دختر بهشتی بیخیال درس و مشق و فعالیت بیرون منزل و حتی اینترنت شده.اینا رو میگم محض اطلاع آقایونی که فکر کردن من چه آدم سخت کوش و شکست ناپذیر و خارق العاده ای هستم.و اونایی که به اینکه زنشون فقط خانه دار باشه ایراد میگیرن و از این بابت احساس سرشکستگی میکنن.
   من زمان مجردی فعالیتم خیلی زیاد بود.ولی بعد از متاهلی بدون اینکه احساس شکست بکنم خیلی از فعالیت های قبل رو نداشتم.و الان که دارم مادر میشم یک زن صرفا خانه دار هستم و از این بابت خیلی خوشحالم.خداروشکر همسرم هم این مسایل رو خوب درک میکنه.آخه مهندس هم دوست داره من خیلی اکتیو باشم.ولی دیگه براش جاافتاده که شرایط فرق کرده.
   الان من تا لنگ ظهر میخوابم.یه ناهار مختصر درست میکنم.تا عصر تو خونه میپلکم.شاید دوباره هم بخوابم! شام درست کنم.ظرف بشورم.خونه رو جارو کنم.کمد رو تمیز کنم.لباسی بشورم.با مهندس یه سر برم بازار واسه نی نی خرید کنم و... با دخترم خلوت کنم!!
  زندگی همینه دیگه.همیشه درس خوندن و کار کردن و نقاشی و ورزش هنر نیست، هنر اونجاست که در هر زمان و هر شرایطی تشخیص بدی بهترین کار چیه.(حال کردی چقدر خودمو تحویل گرفتم!!!)
  راستی الان دوباره برگشتم اهواز و بازم از مهندس دور شدم.تا بعد از دنیا اومدن دخملی اینجام.بخاطر اینکه میخوام پیش دکترم باشم.بعدشم ان شالله خونه ی کاشان جور بشه و اسباب کشی کنیم و سه نفری برگردیم کاشان.
خیلی محتاج دعام.یادتون نره!
در پناه حضرت حق، زیر سایه ی امام زمان، موفق و پیروز باشید!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 11:43 ق.ظ
سلام ابجی، تالنگ ظهر میخوابی؟ ورزش ادم بچه دارم بشه باید بکنه مطالعه هم بعضی چیزها همیشه باید باشه نه این که تعطیل بشه. من بچه دار بشم نماز نمیخونم؟
شنبه 15 فروردین 1394 08:43 ق.ظ
سلام ابجی انشالله همیشه خوش باشی
خیلی دوست دارم
در پناه امام زمان باشی
شنبه 16 اسفند 1393 08:39 ق.ظ
سلام آبجی انشالله در پناه حق خودت و خونوادت در كنار هم سلامت و شاد باشین.لیاقت بهترینارو داری
همیشه برات دعا میكنم
اگه خوندی حلالم كن
سه شنبه 6 اسفند 1392 12:57 ب.ظ
سلام.خدا روشکر که سلامتی
انشاالله به سلامتی فارغ بشی
هیچی برای مادر با لحظه ای که برای اولین بار صورت ناز بچه اش رو میبینه برابری نمیکنه
همیشه خانواده دار باشی در پناه حق
التماس دعا
یکشنبه 27 بهمن 1392 01:12 ق.ظ
سلاااام،کللللللللللللی تبریک میگم؛
کلیییی ارزوی سلامتی و خوبی و خوشی دارم برات،ایشالله به سلامتی فارغ شی؛
یه بچه تپل مپل و سالم وصالح نصیبت شه؛


خبر بارداریتو خونده بودم،بعدش خیلی وبت نیومدم


*دلم برای خودِ قبلیم تنگ شده؛:(
چهارشنبه 2 بهمن 1392 12:30 ق.ظ
سلام
به به به سلامتی مبارک باشه ان شاءالله
الهی یه فرزند بهشتی داشته باشی عزیزم.....


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات