دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
پنجشنبه 26 فروردین 1395 :: نویسنده : دختر بهشتی
سلام سلام سلام سلام
به یاد خدا و امید به لطف و رحمت پروردگارم دوباره شروع میکنم
از حالم ا.ه بپرسید...خووووووبم. یه دختر کوچولوی دوساله خندان دارم که به لطف خدا شیرین زبونیاش شروع شده.بعد از ارایه پایان نامه الان مدرک کارشناسی حوزه رو دریافت کردم و در عشق ادامه تحصیل میسوزم و میسازم...ولی هیچ راهی برای تحصیل ندارم فعلا...البته این نظر خودمه
ساکن کاشانم روزگارم بد نیست...هوای کاشان عالیه .بهارشم که محشره
مهندسم خوبه.باهم رفتیم کاشان به امید اینکه بیشتر کنارهم باشیم ولی ماموریت های پی در پی و طولانی مدتش بازهم مارو از هم دور کرده.بنابراین مثل عشایر کوچ نشین یه ماه کاشانم یه ماه اهوازم...و این وضعیت ادامه داره تا کی؟نمیدونم
دوسداشتم عکس دخترمو براتون بذارم ولی بلد نیستم.بسیااااار خونه دار شدم و اصلا تو فضای مجازی نیستم.باید بیشتر به خونوادم برسم دیگه
اما خب پبت بعضی وقایع و نوشتن خالی از لطف نیست.
ثبت نام ارشد حوزه تمدید شده هنوز نمیدونم شرکت کنم یا نه
همه تون رو به خدا میسپارم
یا علی مدد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 آذر 1398 02:11 ب.ظ
عالی است من دختر شیخ هستم مرسی ازلطف شما
سه شنبه 15 خرداد 1397 06:18 ب.ظ
سلام خواهر
دلمان شدیدا تنگ شما شده است
دانشجو معلم و یادت میاد؟
شنبه 4 اردیبهشت 1395 03:31 ب.ظ
سلام من خواننده جدیدت هستم تازه با شما اشنا شدم و همه مطالبت رو خوندم خیلی خوب و جالب بود لطفا بیشتر بنویس البته میدونم سرت شلوغه کوچولوت هم از طرف من ببوس خداحافط


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات