دختر بهشتی
در یک روز بارانی.همنشین با صدای قطره ها.آغازی دوباره را رقم میزنم.تا تنهایی برایم تازه بماند.
سه شنبه 28 آذر 1391 :: نویسنده : دختر بهشتی
امروز تولد مهندسه
راستش دیشب مهمونی دادم ولی جشن نگرفتیم.آخه همکاراش بودن و دوسنداشتم با اونا تولد بگیریم.
ولی خیلی خوشحالم.اگر مهندس متولد نشده بود من تا آخر عمر مجرد میموندم.فکر نمیکنم هیچ مرد دیگه ای مثل اون باشه!!
اینجا بهش تبریک نمیگم چون عادت دارم تو یه نامه ی عاشقانه ی خصوصی بهش تبریک میگم.
ولی کمی ناراحتم که نتونستم امسال براش جشن بگیرم.آخه فردا امتحان دارم.شاید فردا بعد امتحانم جبران کنم.نمیدونم درس بخونم یا برای فردا برنامه بریزم؟به هرحال الآن نباید اینجا باشم!
شب خوش.خدا به همراهتون!




نوع مطلب : مناسبتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 آبان 1391 :: نویسنده : دختر بهشتی
اشک...همدم همیشه  من
خون...همیشه نظاره گرش هستیم.در میانمار یا غزه. سر میز ناهار معمولا این اخبار را می شنویم و می بینیم.خدا نکند روزی که شاهد این صحنه ها باشیم  و باز لقمه در دهان بگذاریم.باور کنیم که خواست دشمن این است.سبک شدن خون مسلمانان.
شاید عاشورا نیز بر کوفیان اینگونه گذشت که بهانه آوردند و نظاره گر خون شدند.
این روزها بیشتر باید مراقب خود باشیم.باید بیشتر اشک بریزیم برای خون هایی که به سادگی ریخته می شوند.باید گاهی شیون کرد برای علی اصغر هایی که در غزه پرپر می شوند.برای جوانانی که در فلسطین به اسارت برده میشوند تا آسوده به شهادت نرسند.
بگذارید روزه بهانه ی بغض گلوهایمان شود و طعم خوش غذاهای لذیذ رو در این ایام برخود حرام کنیم.زمانی که عده ای عاشورایی شده اند.

واسه هرچی نظر نمیگذارید برا ی این پست نظر بگذارید.میخوام بدونم مخاطبام چه اندیشه ای دارن.لطفا

درددل:چند روزه شدیدا دلتنگ مامانمم!!!خیلی خیلی بیتاب خونه ی بابا شدم.خیلی دلم هواشونو کرده.با خواهرزادم که تلفنی حرف میزنم میگه بات قهرم.برادرزادمم میگه میخام بیام خونتون!اونها هم دلتنگه منن.آخه همه سروصدای اونجا از من بود.نمیدونم بدون من چطور زندگی میکنن!!به هرحال آخر هفته میرم و تلافی میکنم.تو4روز که دو روزشم تاسوعا و عاشوراست چطور تلافی کنم آخه؟کی مادربزرگامو ببینم؟خاله هام و عمه هام؟دوستاااااام؟بهترین دوستمو تو اهواز جا گذاشتم،اونو چیکار کنم؟ مهندس15روز مرخصی داره ولی نمیتونیم زیاد بمونیم آخه من کلاس دارم.خیلی ستمه.خیلی زوره.احتمالا ترک تحصیل کنم!!!!البته بعد از 120 سال.دعام کنید.




نوع مطلب : مناسبتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند...
دل خوشم به این یک بیت شعر

سلام
خوش آمدید به خلوت دوستانه ی من
آدم خاصی نیستم.طلبه ی علوم دینی و دانشجوی مهندسیITهستم.که به سختی تحصیل میکنم.ولی خاطرات خوشی از این دومحیط دارم.
-------------------------------
سال88 با آقای مهندس با عشق ازدواج کردم.خواستگاری سنتی بود ولی عاشقانه سر سفره ی عقد نشستیم.میگم با عشق چون ماجراها داره که شاید یه روزی بگم براتون.
-------------------------------
درست یک ماه بعد از عقد متوجه شدم که بیمارم و بعد از چند ماه دکترا گفتن سرطانه.به هرحال مهندس خواست که اول ازدواج کنیم و بعد درمانمو شروع کنم.سخت گذشت ولی خدارو شکر شفا پیدا کردم.الآن یک آدم معمولی هستم و از زندگیم به شدت راضیم.نتیجه ی صبر مهندس،یک شغل رسمی و زیارت خانه ی خدا بود و یک عالمه عشق من نسبت به مرد مهربونم.
فعلا بچه نداریم ولی عاااااشق بچه ام.
--------------------------
متولد اهوازم ولی چند ماهه که بخاطر شغل مهندس یه اصفهان اومدیم.و زیاد اینجا نمیمونیم
--------------------------
بهترین تفریحم نقاشیه.حالا رو یه کاغذ خط دار سر کلاس دانشگاه باشه یا تو اتاقم روی یه بوم سفید با رنگ روغن!عاشقشم.
-------------------------
یه مدت همش تو کاره بدمینتون و باشگاه بودم ولی حالا بخاطر کمبود وقت به شنا اکتفا کردم.هیچی مثله شنا بهم نشاط نمیده.
------------------------
سرطان هم فراموش کنید چون اصلا نمیخوام ازش بنویسم.خیلی تلخه و پر از درسه،که بهتره فقط خودم سرکلاسش باشم.
__--__--__--__--__
اینجا اتفاقات شیرین زندگیمو مینویسم و گاهی هم از عبرتهاش میگم تا فراموش نکنم.
اینجا هوای تازه میخوام.صدای جویبار و بوی سیب



...لطفا بعد از خوندن مطالب حتما و حتما نظر بگذارید.

مدیر وبلاگ : دختر بهشتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طلـبـه پاســخـــگو


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات